مهاجرت به استرالیا، فلسفه، علوم اجتماعی،اقتصاد

خاطرات یک مهاجر حقیقی

وقتی از ایران خارج می شدم با خودم گفتم می روم؛ می بینم، می سنجم. اگر شد می مانم و اگر نه بر می گردم. فکر می کنم خیلی ها هم با همین فکر از… بیشتر

پروفایل چیست؟

پروفایل عبارت است از مجموعه‌ای از اطلاعات، نماده تصاویر و نشانه‌هایی که معرف هویت فردی و اجتماعی یک انسان است. هدف از ارائه پروفایل دسته‌بندی ویژگی‌های شخصی از قبیل جنس، سن ، تحصیلات و نیز… بیشتر

آسیب شناسی جامعه ایرانی

در صد سال‌ اخير بیشتر كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌ و مطالعه‌ كرده‌اند، معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ را كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و… بیشتر

توهین به انسانیت

در جامعه‌ای زیست می کنیم که هر کس خود را خاص می داند و ۹۰ درصد جامعه را بی شعور و بی فرهنگ خطاب می کند شعور چیزیست که هیچ انسانی خود را از بابت کم داشتنش ملامت نمی کند! حتی نویسنده بی شعوری داشتیم که در این باب کتاب نوشته است و بی شعوران را طبقه بندی کرده است یا اصطلاحی که این روزها در محافل شبه روشنفکری به مردم خطاب می شود : sheeple یعنی گله انسانی که صبح تا شب غرق در روزمرگی و بطالت و بی شعوری هستند!
این که رفتار ناهنجاری از یک شخص را به حساب شعورش بگذاریم امری درست است اما نکته اینجاست که شعور امری اکتسابیست نه غریزی. مثلا شما در بانک منتظر نشسته اید و ۸۷ نفر دیگر مانده تا نوبت شما فرا رسد ، ناگهان شخصی وارد می شود و با یک سام علیکم با کارمند بانک کارش را تحویل می دهد و ظرف یک دقیقه تمام می شود! شما زیر لب فحش کشداری نثار طرفین می کنید و راجع به این بی شعوری با فرد کنار دستی صحبت می کنید اما چرا آن فرد این کار را انجام می دهد؟ کار اورژانسی دارد شاید هم داشته باشد اما شما هم کار خود را اورژانسی می دانید! نمی داند که کارش اشتباه است؟ مطمئن باشید از شما بهتر می داند! پس چه چیز باعث می شود تا بی شعوری را به جان پذیرا باشد؟ نفعی که به دست می آورد! و جالب اینجاست که تک تک ما حاضریم آن لحظه به جای او می بودیم! و این یعنی رفتار آشنا! ما همه در همین کلاب عضو هستیم و روزها با همین گله به چرا می رویم اما معتقدیم نشخوار استایلمان با دیگری تفاوت دارد! می دانیم که وزن بیشتر به معنای قدرت بیشتر است اما تظاهر می کنیم که از این اضافه وزن بیزاریم!
این که چرا همگی اصرار داریم با دیگران متفاوت هستیم و نیز معتقدیم که بقیه گوسفند هستند و ما یگانه گوهر معرفت ، ریشه در قدرت طلبی ما دارد. غافل از اینکه کوه را از بین دو انگشت نگریستن ، مرا بزرگ نمی سازد.
مردم محترمند حتی اگر بی شعور باشند. آنچنان که من نیز در شرایطی دیگر بی شعورم! و جمع ما بی شعوران ( بدون حتی یک استثنا ) این جامعه را شکل داده است و تنها چاره ما وضع قوانینی است که بروز بی شعوری علنی را ممنوع کند!

نویسنده محسن الوان ساز

ادوارد برنیز؛ استاد نامرئی دستکاری افکار عمومی

ادوارد بِرنِیزبرنیز در ١٠٢ سالگی، یک سال پیش از مرگ همچنان فعال بود و مشاوره روابط عمومی می‌داد و سخنرانی می‌کرد

کمتر کسی مثل ادوارد برنیز در صد سال گذشته چنین تاثیر عمیقی بر غرب گذاشته است؛ او «پدر روابط عمومی» شناخته می‌شود و در سال ١٩٩٥ در صد و سه سالگی درگذشت.برنیز اولین دفتر مشاوره روابط عمومی را در سال ١٩١٩ در نیویورک باز کرد و در صد سال گذشته استاد ناپیدای دستکاری افکار عمومی بوده است.

او هیچ اعتراضی نداشت که او را استاد گمراهی افکار عمومی بنامند و در واقع به آن افتخار هم می‌کرد؛ دستاورد زندگی او دستکاری افکار و ایده‌های مردم عادی بود که خودش آنها را توده‌ها» می‌نامید.

او حتی خود می‌گفت که حرفه‌ای که او ایجاد کرد -متخصص روابط عمومی- فقط به این دلیل چنین نامی پیدا کرد چون پروپاگاندا باری منفی داشت. او با اینکه ناپیدا نامیده شود هم مشکلی نداشت؛ او خودش را جزئی از «دولت نامرئی» می‌دانست.

ادوارد بِرنِی
ادوارد بِرنِیز و همسرش دوریس

او در سال ١٩٢٨ کتابی نوشت به نام پروپاگاندا که این گونه آغاز می‌شد:

«دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادت‌ها و عقاید سازمان‌یافته توده‌ها یکی از عناصر مهم جامعه دموکراتیک است. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری می‌کنند دولتی نامرئی را تشکیل می‌دهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است.»

به نظر برنیز، دولت نامرئی «طبقه بالاتر جامعه است؛ پرورده، آموخته، کارشناس، روشنفکر. حتی الزامی نیست که آنها همدیگر را بشناسند اما توده‌ها را کنترل می‌کنند، آنها هستند که سررشته کارها را به دست دارند و ذهن عموم را کنترل می‌کنند.»

برنیز حکومت حاکمان نامرئی بر جامعه را لازم و خوش‌خیم می‌دانست در غیر این صورت هرج و مرج بود و آشفتگی. آن، به گفته دخترش در مستند بی‌بی‌سی به نام «قرن خویشتن» ساخته آدام کرتیس، او فکر می کرد همه و از جمله‌ها توده‌ها «واقعا خیلی احمق هستند.»

برنیز فکر می کرد که قدرت دستکاری افکار عمومی ورای سیاست است: «بر ما حکومت شده، ذهن‌هایمان قالب گرفته شده، ذائقه‌مان شکل داده شده، افکارمان توصیه شده، عمدتا توسط مردانی که هیچگاه اسمشان را نشنیده‌ایم.»

برنیز بیشتر قرن بیستم را مشغول دستکاری افکار توده‌ها بود، برای تحقق اهداف غیرعادی آنهایی که پول خدمات او را داشتند.

برنیز

در بطن کارهای برنیز دو باور اصلی بود: اول این که توده‌ها بیش از حد احمق و بی‌عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه‌ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد.

این البته همان استدلالی است که در طول تاریخ برای توجیه استعمار، دیکتاتوری، انکار حق رای زنان و فقرا و امثال آن استفاده شده است.

بعد از جنگ جهانی اول بیشتر افراد بالای سن قانونی پس از سالها مبارزه در بیشتر کشورهای غربی حق رای پیدا کردند. این باعث شد که وظیفه دستکاری افکار توده‌ها و اطمینان از اینکه آنها کنترل را به دست نمی‌گیرند به الویت فوتی و فوری برنیز و مشتریانش تبدیل کرد.

اروارد برنیز
دوریس همسر برنیز اولین زن متاهل آمریکایی بود که با گذرنامه‌ای سفر کرد که نام‌خانوادگی خودش را داشت نه شوهرش. مارس ١٩٢٣

آنچه برنیز بدون پرده پوشی درباره دیدگاهش در باره توده‌ها نوشته تکان‌دهنده است. شاید بسیاری از افراد طبقه حاکم با دیدگاه‌های او موافق باشند اما افراد خیلی کمی علنی آن را بیان می‌کنند.

دومین باور اصلی برنیز این بود که دیدگاههای زیگموند فروید بنیانگزار سرشناس روانکاوی را می‌توان برای دستکاری موثر افکار عمومی در ابعاد وسیع بکار گرفت. فروید دایی برنیز بود و پدر برنیز برادر زن فروید بود.

برنیز بخصوص به ایده ناخودآگاه دایی‌اش علاقه داشت. فروید بر این باور بود که انگیزه افکار و اعمال مردم -که اغلب خود از آن آگاه نیستند- نیروهایی است در ناخودگاه آنها که فراموش یا سرکوب شده‌اند. به عقیده فروید عواطفی که در ناخودآگاه یافت می‌شوند اغلب خشن یا ترسناک هستند و منشا نیاز یا منشا جنسی دارند. به گفته یکی از متخصصان روانکاوی، ناخودآگاه را «غریزه در ابتدایی بعد معنایی‌اش» هدایت می‌کند.

در حالی که فروید سعی می‌کرد از دانش خود برای درمان مردم استفاده کند، خواهرزاده‌اش همان دانش را برای دستکاری ذهن مردم به کار گرفت، با هدف قرار دادن ناخودآگاه بجای ذهن عقل‌اندیش.

اروارد برنیز
خیابان پنجم نیویورک ١٩٢٩، جایی که قبح سیگار کشیدن زنان در ملا عام ریخت

آن برنیز دختر او گفته که پدرش فکر می کرد توده‌ها «ممکن است به آسانی به فرد اشتباه رای بدهند یا چیز غلطی بخواهند، بنابراین باید از بالا هدایت شوند اما می‌توان به عمیقترین امیال و ترسهای افراد دسترسی پیدا و از آن برای اهداف خود استفاده کرد.»

برنیز بیشتر برای شرکت‌های بزرگ کار می‌کرد. او یکی چهره‌های محوری تغییر بزرگی بود که در قرن بیستم در اقتصاد کشورهای غربی اتفاق افتاد؛ پیدایش مصرف‌گرایی. او مردم را قانع کرد که مصرف کننده باشند، فقط چیزهایی را نخرند که نیاز دارند بلکه چیزهایی را بخرند که می‌خواهند یا آرزویش را دارند.

یکی از نخستین مثالهای کار برنیز وقتی بود که رئیس شرکت عظیم توتون آمریکا به او گفت چون سیگار کشیدن زنان در ملاعام ناپسند شمرده می‌شود آنها نیمی از بازار بالقوه خود را از دست می‌دهند و از برنیز خواست کاری برای آن انجام دهد.

برای این کار برنیز آبراهام بریل روانکاو فرویدی را به کار گرفت. بریل به برنیز گفت که سیگار نماد قدرت مذکر است. اگر زنان بتوانند آن را نماد قدرت و استقلال خود ببینند، شروع می‌کنند به سیگار کشیدن. سیگار باید برای زنان به مثابه مشعل آزادی درآید.

برنیز ترتیبی داد تا تعدادی دختر جوان شیک‌پوش در جشنواره عید پاک نیویورک شرکت کنند و همه آنها با اشاره او همزمان سیگاری را روشن کنند.

برنیز از قبل ترتیبی داده بود که این زنان «فعالان حقوق زنان» معرفی شوند و تیتر پوشش خبری در تمام آمریکا این باشد، «مشعل آزادی». میلیونها زن به سیگار کشیدن روی آوردند.

زیگموند فروید (نشسته چپ) در کنار استنلی هال (نشسته وسط) و کارل گوستاو یونگ و آبراهام بریل (ایستاده چپ) در سال ١٩٠٨ در آمریکازیگموند فروید (نشسته چپ) در کنار استنلی هال (نشسته وسط) و کارل گوستاو یونگ و آبراهام بریل (ایستاده چپ) در سال ١٩٠٨ در آمریکا

برنیز وقتی فهمید که فرمانده تبلیغات نازی‌ها ژوزف گوبلز ایده‌های او را اساس کار خود قرار داده بشدت یکه خورد. گوبلز ناخودآگاه مردم آلمان را هدف گرفته بود و در برانگیختن ستایش پیشوا و نفرت از یهودیان به شکل ترسناکی موفق بود.

در سال ١٩٥٤ برنیز در سرنگونی دولت گوآتمالا نقش اساسی داشت. او برای شرکت عظیم یونایتد فروت کار می‌کرد که از سیاستهای رئیس جمهور کشور جاکوبو آربنز که با رای مردم انتخاب شده بود ناراضی بود.

با این که آربنز نه کمونیست بود نه ارتباطی با اتحاد جماهیر شوروی داشت، برنیز افکار عمومی آمریکا را قانع کرد که آمریکا در گوآتمالا با تهدید شوروی طرف است. او ترس ناخودآگاه مردم آمریکا را برانگیخت و این کار را با گمراه کردن رسانه‌های آمریکا انجام داد. بعدها یکی از گزارشگران نیویورک تایمز در این باره گفت: «رسانه‌های مهاجم و کم اطلاع آمریکا به شکل‌گیری افکار عمومی احساسی کمک کردند. این به نوبه خود بر دولت تاثیر گذاشت.»

به نوشته لری تای، زندگینامه نویس برنیز، «او کاملا فهمید که کودتا وقتی اتفاق می‌افتد که وضعیت مردم و رسانه‌ها اجازه وقوع کودتا را بدهد و او آن وضعیت را ایجاد کرد. او واقعیت را از نو شکل‌ می‌داد و افکار عمومی را طوری تغییر می داد که غیردموکراتیک و گمراه کننده بود.»

از ١٩٥٤ در گوآتمالا تا به حال تکنیک برنیز -دشمنی را خلق و بعد شکست آن را طلب کن- بارها استفاده شده است.

برنیز همچنین گفته شده که آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا را قانع کرد که ترس از کمونیسم باید القا و ترغیب شود چرا که برانگیختن ترس‌های غیرعقلانی، مردم به آمریکا وفادارتر خواهد کرد. برخی معتقدند که بعضی دولتها اکنون در تهدید تروریسم به همان دلیل اغراق می‌کنند.

آدام کرتیس مستندساز سرشناس بریتانیایی می‌نویسد: «در دهه ١٩٨٠، ایده‌های برنیز دیگر جا افتاده بودند.» در همین زمان بود که ابتدا مارگارت تاچر و بعد رونالد ریگان دوران نولیبرالیسم را در غرب شروع کردند.

مارگارت تاچر زمانی گفته بود: «چیزی به اسم جامعه وجود ندارد.» این توصیف جامعه‌ای بود که برنیز به خلق آن کمک کرده بود؛ جامعه‌ای که بسیاری افراد به این باور رسیده‌اند که خواسته‌ها و احساسات آنها مهمترین چیز عالم است و برای جامعه یا اهمیتی قائل نیستند یا اهمیتی کمی به آن می‌دهند.

در سال ٢٠١٦ هم اساس مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ که او را به ریاست جمهوری رساند آموزه‌های برنیز بود. ترامپ در واقع برای جذب عقلانیت رای‌دهندگان تلاشی نکرد، در عوض از قویترین و خطرناکترین نیروهای ناخودآگاه یعنی ترس و نفرت بهره‌برداری کرد.

برنیز به دنیا راه دستکاری موثر افکار عمومی را نشان داد؛ مردم باید کاری را بکنند که آنها که پول و قدرت دارند می‌خواهند؛ چیزی را که لازم ندارند بخرند و کسی را انتخاب کنند که حافظ منافع آنان نیست یا دنباله‌رو رهبران قدرتمند باشند.

برنیز
یکی از کتاب‌های برنیز، «مهندسی موافقت» (The Engineering of Consent) نام دارد که اصطلاح مهندسی افکار عمومی از آن گرفته شده است

دو نقل قول از برنیز هست که می‌توانست در یکی از رمان‌های جورج ارول آمده باشد:

«سواد همگانی قرار بود به عوام آموزش دهد که چگونه محیط اطراف خود را کنترل کنند. اما به جای ذهن، سواد همگانی به عوام مُهری داده که جوهر آن شعارهای تبلیغاتی، قواعد سردبیری، داده‌های علمی، موضوعات پیش افتاده روزنامه‌های زرد و کلیشه‌های تاریخی است و از تفکر اصیل کاملا بی‌بهره است. مُهر هر فرد کپی مُهر میلیون‌ها نفر دیگر است، بنابراین وقتی این میلیونها نفر در معرض یک محرک مشخص قرار بگیرند، همگی جوهر یکسان دریافت ‌کنند.»

«پروگاندا جهانی و مستمر است و در کلیت خود افکار عمومی به انضباط در می‌آورد؛ جزء به جزء مثل ارتشی که سربازانش را به انضباط در می‌آورد.»

اکنون ما هر روز بلا انقطاع در معرض تبلیغاتی هستیم که ذهن نقاد را دور می‌زنند و ناخودآگاه ما را هدف قرار می‌دهند. صاحبان قدرت هر روز از تکنیک‌های بسیار موثر برنیز استفاده می‌کنند. این بخشی از زندگی امروزی ما است.

نویسنده: تام لاندن.  منبع:  بی بی سی فارسی

به خواندن «ادوارد برنیز؛ استاد نامرئی دستکاری افکار عمومی» ادامه دهید

انگلیسی ممنوع !

پدیده خروج ایرانیان از ایران در آستانه چهل سالگی انقلاب سال پنجاه هفت همچنان به قوت خویش باقی است و تقریبا بطور متناوب ایرانیان به دلایل مختلفی از جمله اقتصادی،سیاسی و فرهنگی، همچنان و بطور روزمره مهاجرت میکنند. مهاجرت به هر دلیلی که باشد، تلاشی است مضاعف برای داشتن زندگی و آینده ای بهتر. در این فرایند بسیاری از ایرانیان نیز مانند سایر مهاجرین سعی در انتقال فرهنگ بومی خویش به نسل دوم، یعنی فرزندان خود، دارند. وقتی صحبت از نسل دوم مهاجرین میشود منظور فرزندانی هستند که یا در کشور مقصد بدنیا آمده و یا در آنجا رشد و نمو داشته اند. اما اینکه چقدر پدر و مادر میتوانند فرهنگ خود را به کودک انتقال دهند و اینکه آیا اساسا این عمل درستی است یا خیر ابدا هدف این نوشتار نیست. اما آنچه قطعی و معلوم است، پدر و مادر دست کم در یک مورد باید بسیار با دقت عمل کنند و آن هم لزوم فارسی صحبت کردن با فرزندان و پرهیز از هرگونه تکلم به زبان انگلیسی یا زبان کشور مقصد است. این امر نه از بابت حفظ فرهنگ ایرانی یا اسلامی و نه از بابت انتقال آن به فرزندان مهم نیست. بلکه علل برجسته دیگری برای این امر وجود داشته و دارد که سعی میشود به اختصار به آنها پرداخته شود

نخست اینکه معمولا مهاجرین پناهنده، جویندگان کار، دانشجویان و یا سرمایه گذار ها عموما در زمان مهاجرت دست کم بین بیست و پنج سال تا چهل سال از سنشان میگذرد که بیشتر این زمان را در ایران گذرانده و به زبان فارسی صحبت کرده اند. همین امر باعث وجود ضعفهای بسیاری در بحث زبان میشود. چرا که میدانیم آموختن زبان جدید در سنین بالا همواره همراه با مشکلات خاص خود هست. ضعف در دستور زبان و مشکل لهجه بعلاوه مشکل ترجمه مو به موی مفاهیم و عبارات از زبان فارسی به زبان کشور مقصد غالبا وجود دارد بطوری که غیر از معدودی استثنا بقیه مهاجرین تا انتهای عمر مهاجرت خویش درگیر بحث زبان خواهند بود. در این میان اصرار بر آموزش زبان کشور مقصد توسط والدین میتواند منجر به یادگیری غلط لهجه و به طریق اولا یادگیری پر مسئله و اشتباه زبان کشور مقصد توسط کودکان شود

همچنین عدم یادگیری زبان فارسی باعث قطع ارتباط کودک امروز و جوان فردای نسل دوم با خانواده کلان، بستگان و یا احیانا آشنایان خانوادگی او در ایران خواهد شد. تصور کنید کودکی را که دارای خاله،دایی،عمو، عمه، مادر بزرگ یا پدر بزرگ هست اما با وجود این توان بالقوه هیچ توان بالفعلی در ایجاد ارتباط با آنها ندارد. چرا که اساسا ابزار ارتباطی در دسترس او نیست. در نتیجه احتمالا هیچ ارتباطی با آنها و یا فرزندانشان در طول عمر خود نخواهد داشت و این امر خود باعث آسیب، بالاخص در سنین بالا خواهد بود. آن هم در در دنیای تنهای امروز که کشور ها (انگلستان) به صرافت تاسیس وزارت تنهایی افتاده اند.

اتفاق دیگری در سنین نوجوانی و احیانا جوانی برای نسل دوم مهاجرین رخ خواهد داد که من آن را قطع ارتباط عمیق با والدین نامیده ام. تصور کنید پدر و مادری را که بعد از بیست سال از اقامتشان در کشور مقصد میگذرد. طبیعتا سطح اشراف ایشان به زبان محلی بسیار خوب و قابل توجه هست اما واقعا در مواجه با بحثهای عمیق چقدر توانایی رسانیدن منظور خویش را دارند ؟ بحثهایی بر سر مفاهیم فلسفی، ادبی، روانشناسی، تاریخی و … چقدر با نوجوان یا جوان خویش میتوانند ارتباط عمیق کلامی و غیر روزمره بر سر این مفاهیم داشته باشند؟ احتمالا در یک قضاوت منصفانه جواب این پرسش نمیتواند خیلی امیدوار کننده باشد. نتیجه ای که رخ میدهد اسفبار هست. جوان نسل دوم به کل از والدین خویش تصوری خواهد داشت که امکان دارد با واقعیت شخصیت آن والدین انطباق نداشته باشد. احتمالا او والدین خود را افرادی کم مطالعه میبیند که جز در مسائل بیسیک و اولیه زندگی و روزمرگی ناشی از آن و یا احتمالا جز در شغل خود در هیچ موضوع دیگری صاحب مطالعه و نظر نیستند.

آخرین آسیب عدم دانستن زبان فارسی توسط یک مهاجر نسل دوم میتواند عمومیت نداشته و مربوط به آینده ای دور تر باشد. شخصی که دارای تابعیت دوم کشوری مثل ایران هست همیشه فرصت و امکان مسافرت، زندگی، کار، تجارت، سرمایه گذاری و … با ایران را داراست اما اگر زبان فارسی نداند در بهترین حالت تبدیل به توریستی نام آشنا، خواهد شد. و تمام فرصتهای خویش را در ایران از دست خواهد داد. شاید فکر کنید چه فرصتی اصلا ممکن هست در ایران امروز وجود داشته باشد؟ اما کسی نمیداند مثلا در بیست یا پنجاه سال بعد شرایط کشور ایران چگونه خواهد بود. بنظر میرسد تخمین شرایط سیاسی و اقتصادی ایران در آینده دور بسیار دشوار و یا حتی غیر ممکن باشد

مهمترین مسئله در درجه نخست باور ذهنی و درک والدین نسبت به قدرت فراگیری کودکشان درمهاجرت است. او بطور قطع در فرایند تحصیل و اجتماعی شدن در کشور مقصد زبان آن کشور را بصورت کامل و با لهجه اصیل، یاد خواهد گرفت. پس بهتر هست والدین بیشتر نگران زبان فارسی او باشند تا زبان کشور مقصد.
متخصین و روانشناسان حوزه کودک بر تعیین محدوده جغرافیایی برای فارسی صحبت کردن تاکید دارند. قوانینی مثل اینکه بعد از ورود به خانه و گذشتن از درب ورودی الزاما باید فارسی صحبت کرد و یا دیدن انیمیشن فارسی، در همین راستا هستند و میتواند جدا مفید باشد.

عملکرد هرکودک در فرآیند یادگیری دو زبان به طور هم زمان متفاوت است. در حالی که بعضی کودکان به راحتی هر دو زبان را کامل می آموزند، بعضی دیگر در هر دو زبان با مشکلاتی مواجه می شوند. این در حالی است که تسلط کامل کودک بر هر دو زبان گاهی سالهای سال به طول انجامد و یا حتی در مقاطعی از کودکی تسلط زبان بر هر یک و یا هر دو زبان هرگز رخ نمیدهد

در مجموع بنظر میرسد پرورش کودکان دو یا چند زبانه راه دراز و پر فراز و نشیبی باشد و عوامل بیرونی و درونی بسیاری در پیشرفت زبانی کودک دخیل هستند. به علاوه فرآیند یادگیری زبان های مختلف به صورت هم زمان با قواعد متفاوت تری نسبت به یادگیری یک زبان اتفاق می افتد در نتیجه سطح توقع والدین نمیتواند خیلی بالا باشد و لازم است در این راه دراز با واقعیت موجود کنار آمده و صبر و شکیبایی بسیاری از خود نشان دهند.

آیدین جواهریان

لینک مطلب در صدای استرالیا

مراحل شش گانه مهاجرت

1) در ماههای اول وقتی شخص وارد محیط و شرایط جدید می شود و تجربه های جدید کسب میکند، با خوش بینی و امیدواری و یک نگاه جذاب زندگی را آغاز میکند و با توجه به احترامی که دیگران برای یک شخص تازه وارد و مبتدی قائل هستند، احساس پیروزی و مورد توجه قرار گرفتن دارد.
2) در این مرحله شخص کوشش می کند که وارد مسائل اصلی و اساسی شود. مسائل مربوط به فرهنگ پذیری و همانند سازی با محیط، شروع کار و یا تحصیل خود، خانواده، همسر و یا فرزندان در این مرحله انجام می گیرد.
3) فرد خیلی اشتیاق دارد که خود را یک شهروند کشور مقصد بداند و حتی روابط خود را با خانواده و اطرافیان ایرانی کم می کند و فرهنگ ایرانی خود را به حاشیه می راند، به عنوان مثال در جملات خود از کلمات و یا عبارات غیر فارسی استفاده می کند( بصورت عمدی نه از روی عادت).
4) شخص در این مرحله فکر می کند اصالتا اهل کشور مقصد شده و حتی فرهنگ، اعتقادات، اخلاق و رفتار جامعه ایرانی را نقد می کند.
5) در این مرحله از مهاجرت، افراد متوجه می شوند که در این جامعه جدید پذیرفته نشده اند و برخلاف تصورشان، غریبه و خارجی هستند. ظاهر، لهجه، نوع پوشش، و از همه مهمتر فرهنگ ایشان با جامعه مقصد متفاوت است. در واقع متوجه می شوند که هنوز یک غریبه هستند و باقی خواهند ماند و مردم آن جامعه از روی ادب به این تفاوت ها احترام می گذارند.
6) در این مرحله شخص به اصل و فرهنگ و آداب خود بر میگردد او متوجه میشود که در بهترین حالت یک شهروند ایرانی الاصل هست و باقی خواهد ماند و حتی ممکن است از هر ایرانی، ایرانی تر شوند.

با اقتباس از گفته های دکتر فرهنگ هلاکویی

تبعیض رسانه ای

نگاهی به رسانه ها و تبعیض

همه ما امروزه در انحصار رسانه ها هستیم و انحصار طلبی رسانه ها سبب آن شده است که بسیاری از حقوق افراد در جامعه نادیده گرفته شود و به نوعی دیگر ما شاهد تبعیض رسانه ای در جامعه هستیم.
امروزه هر رسانه ای که دارای ایده و تفکراتی همچون قدرت بیان ، قدرت سرمایه و قدرت ‌نفوذ و از همه مهمتر قدرت جناح های سیاسی باشد‌.
بهتر می تواند افراد را نسبت به خودش جذب کند لذا برای اینکه یک رسانه بتواند خودش را در جامعه بهتر جلوه دهد ، باید دارای سه قدرت اساسی و مهم باشد قدرت اول ، قدرت (شایعه سازی و شایعه پراکنی) ، قدرت دوم (قهرمان سازی و مظلوم‌نمایی) و قدرت سوم (سانسور سازی سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، نظامی) می باشد.
در واقع ما آن چنان در حصر و انحصار رسانه ها قرار داریم که گاهی اوقات حتی خودمان نسبت به واقعیت های درون زندگی مان به شک خواهیم افتاد این بدان معناست که ما نسبت به رسانه ها دارای دیدگاه بیطرفانه و عقلانی نیستیم و هر چه رسانه ها بگویند برای ما همان حقیقت است.
مثلا: اگر در حال حاضر ما در موقعیت زمانی روز باشیم و رسانه ها بگویند که الان شب است ما بدون شک و بدون دیدگاه بی طرفانه و عقلانی ، سریع حرف رسانه ها را باور می کنیم که الان شب است نه روز.

بله یک رسانه برای جذب مخاطب زیاد باید دارای سه قدرت شایعه سازی و شایعه پراکنی ، سانسور سازی و قهرمان سازی و مظلوم نمایی باشد و حتی اگر رسانه ای که هم دارای جنبه های قوی مانند جنبه اقتصادی ، فرهنگی ، نظامی ، اجتماعی ، سیاسی باشد اما اگر این سه قدرت مهم را نداشته باشد دیگر نمی تواند یک رسانه خوب باشد.
اصولا اساس یک رسانه خوب تعداد مخاطبین و همراهان گوش به فرمان آن می باشد در واقع اگر یک رسانه دارای جنبه های اقتصادی ، نظامی ، و سیاسی نباشد اما اگر از سه جهت مهم شایعه سازی و شایعه پراکنی ، قدرت قهرمان سازی و مظلوم سازی و قدرت سانسور سازی قوی باشد می تواند مخاطبین زیادی را به خودش جذب کند.

امروزه انحصار طلبی رسانه ها به دلیل سه قدرت مهم آنها ، تبعیض های فراوانی را به وجود اورده است مثلا قهرمان سازی و مظلوم نمایی رسانه ، شاید مهم و قابل توجه باشد اما متاسفانه هر قشری از جامعه در رسانه به مظلوم و قهرمان تبدیل خواهد شد که دارای قدرتهای همچون قدرت سرمایه ای ، قدرت نفوذ و قدرت های نظامی ، سیاسی و قدرت شومنی و هنری باشد و اگر کسی که دارای چنین قدرتی نباشد مانند قشر کارگران و قشر دانشجویان هرگز نمی تواند صدای مظلومیت خودش را به گوش رسانه ها برساند.
امروزه متاسفانه تبعیض رسانه ای در جامعه به صورت آشکار می باشد لذا باید یک سری سیاست گذاری در رابطه با نابودی این چنین تبعیض رسانه ای در جامعه به کار گرفته شود تا فضای ارتباط رسانی آزاد جامعه در جامعه محقق گردد.

حمیدرضا شاهوردی

وبلاگ نویسی، روشی آنلاین برای فکر کردن

وقتی وبلاگ نویسی شروع شد.

ماهیت وبلاگ‌نویسی در ابتدای کار خود، زمانی که هنوز هیچ شبکه‌ی اجتماعی مانند امروز وجود خارجی نداشت، کاری همگانی بود. هر فردی در هر جایی بالاخره وبلاگی برای خود داشت. قالب‌ها، رنگبندی‌ها، فونت‌ها و همه دیگر اِلِمان‌های مربوط خیلی ابتدایی و تکراری بود. دانشِ وبلاگ نویسان هم خیلی محدود بود. مطالبی که در وبلاگ‌ها انتشار می‌یافت متنوع بود اما عمدتاً چیزی در حد یک دفترچه یادداشت‌های روزانه تین اِی جِری (teenager) بود که دغدغه‌های آن نه همه شمول بود و نه قرار بود بازدید‌های آن بالا برود. نه کسی می‌دانست سئو چیست و نه کسی می‌خواست و اصلاً آگاه بود که می‌شود به وبلاگ به مثابه یک پلان کاری و روشی برای درآمد زایی نگریست. وبلاگ‌های پربازدید احتمالاً به همان دلایلی که امروزه کسی در اینستاگرام مشهور می‌شود، بر سر زبان‌ها افتاده بودند.

به خواندن «وبلاگ نویسی، روشی آنلاین برای فکر کردن» ادامه دهید

تعصب ایرانی استرالیایی

در تعریف تعصب گفته شده تعصب یک باور یا رفتار است که با حرارت بی‌چون و چرا، برای تمام اهداف با موضوعات مختلف، انجام می شود. تعریف دقیقتر و موجزتری فیلسوف جرج سانتایانا از تعصب ارائه کرده. او تعصب را اینچنین تعریف کرده‌است: به خواندن «تعصب ایرانی استرالیایی» ادامه دهید

وَستا قادر یا روح سرگردان ملی

به چهره‌اش نگاه کنید،‌ به چشمانش خیره شوید، اشتباه نکنید این که در چشمان او می بینید آب نیست، آتش است، آتشی که اگر ما را نسوزاند و با آن بیدار نشویم،
حقمان است که بمیریم. به خواندن «وَستا قادر یا روح سرگردان ملی» ادامه دهید

خودکشی

خبر شنیدن خودکشی اغلب آدم هایی که می شناسیم در وهله اول باورنکردنی است. خیلی ها اصلا نشان نمی دهند یا اعلام نمی کنند که چه در سرشان می گذرد. خودکشی یک امر خیلی شخصی و خصوصی به خواندن «خودکشی» ادامه دهید

آیا تغییر سخت تر میشود ؟

آدم‌، ساخته‌های خود را بیشتر می‌پسندد. نوشته‌های خود را خواندنی‌تر می‌داند و نظریاتِ خود را منطقی‌تر ارزیابی می‌کند. انسان برای دسترنج خود ارزش قائل است و هر چه بیشتر برای دستاورد خود، وقت و هزینه به خواندن «آیا تغییر سخت تر میشود ؟» ادامه دهید

آقازاده در زبان فارسی گامی به گذشته

زبان، تجلی‌گاه تنش‌ها و ستیز‌های اجتماعی است. آمیز حکومت دین‌محور و سودجویی سرمایه‌دارانه‌ی بی‌لگام در طول چهار دهه سلطه‌گری به این تنش‌ها در حوزه‌ی معنایی به خواندن «آقازاده در زبان فارسی گامی به گذشته» ادامه دهید

(قهرمان / فیلسوف (نما

عصر تضادهای ایدئولوژیک با فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد رسما به اتمام رسید و وحشت جنگ اتمی جای خود را به مناسبات هر چه بیشتر مالی بین کشور ها بخشید. دنیا تبدیل شد به دنیای اقتصاد. به خواندن «(قهرمان / فیلسوف (نما» ادامه دهید

چرا پول توسعه نمی آورد

آيين‌ها ، هيئت‌ها، گروه‌هاي اجتماعي، اقوام ، نژادها و جنسيت همه اين ها انواع سرمايه هستند.
بعضی افراد سرمایه را در درآمد و پول خلاصه می‌کنند ، در حالی که سرمايه فقط پول نيست و اين يك برداشت نادرست است.
به خواندن «چرا پول توسعه نمی آورد» ادامه دهید

در باب گرانی و علی کریمی

با احترام به علی کریمی ورزشکار محبوب درباره متنی که ایشان در شبکه های اجتماعی منتشر کردند در رابطه با نخریدن اجناس تا ارزان شدن کامل آنها، باید عرض کنم به خواندن «در باب گرانی و علی کریمی» ادامه دهید

ایرانیان و ترس از آینده مبهم

مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است ؟
به خواندن «ایرانیان و ترس از آینده مبهم» ادامه دهید

کنشگری آنلاین کنشگری کم هزینه

 

سرمایه داری توانسته است انسان را به موجود مصرف کننده صرف ، تقلیل دهد، موجودی که هویت و هستی خود را نه از طریق تفکر در خویشتن و جهانی که در آن زیست می کند بلکه از طریق مصرف مداوم کالاهایی که هر روز با شکل و ظواهر فریبنده عرضه می شود ، به خواندن «کنشگری آنلاین کنشگری کم هزینه» ادامه دهید

شهروند غرب نیستید، چون تاثیرگذار نیستید

پس می‌توان دو نفس داشت، دقیق خلاف آنچه لارنس عربستان گفته است، همزمان در دو جهان فرهنگی زندگی کرد و شهروند حقیقی دو سرزمین بود، اما پیداست که این نمی‌تواند یک قاعده باشد چنا‌نکه میلیون‌ها میلیون مهاجری که با عبور از دریاها و مرزها، جهان امروز ما را شکل داده‌اند، شرایط دیگری را تجربه می‌کنند، حتی اگر گمان رود که جا پای محکمی در سرزمین تازه پیدا کرده‌اند. جهانبگلو مثال تکه‌ی چوب شناور را می‌آورد. نگاه او به مهاجرت در روزگار ما آن ‌قدر منفی‌ست که آن را به مثابه‌‌‌ی قربانی شدن انسان می‌داند. مساله این است که چگونه می‌توان توازنی میان هستی پیشین خود با این جهان و فرهنگ جدید برقرار ساخت. منِ مهاجر چه نقشی در این جهان دارم و آیا امکان آن وجود دارد که شهروند حقیقی آن بشوم و نه به قولی شهروند صوری؟
گفت‌وگوی ما با رامین جهانبگلو را می‌‌خوانید، نویسنده‌ی فیلسوف که خود مهاجر است و ساکن تورنتو کانادا
به خواندن «شهروند غرب نیستید، چون تاثیرگذار نیستید» ادامه دهید

شهروند (استرالیا)کیست

انسان همواره کوشیده جهانی بسازد با  آمال و آرزوها ی زیبا ، جهانشهری کم عیب با مردمی خوشبخت.اما‌‌ هر چه تاریخ ورق خورده و تقویم عوض شده این امید بیش‌تر به گل نشسته و بشریت مایوس از تمام تاریخ گذشته و روزهای آینده ، گویا منتظر و گوش به زنگ به خواندن «شهروند (استرالیا)کیست» ادامه دهید

چهل ساله های امروز !

 

در روزگاری نه چندان دور، چهل پنجاه سالگی، سن قرار
و آرام بود. چهل پنجاه ساله جزو بزرگان فامیل و خانواده بود. برای خودش احترام و برو و بیایی داشت. زندگیش کاملا تثبیت شده بود و امنیتی داشت و ثباتی..!

به خواندن «چهل ساله های امروز !» ادامه دهید

بیایید قدرت را از میلیاردرها بازپس بگیریم!

این وضعیت سیاره ما در سال 2018 است: پس از جنگ ها، انقلابات و نشست های بین المللی یکصد سال گذشته ما در جهانی زندگی می کنیم که یک اقلیتی بسیار کوچک با ثروتی باورنکردنی، بطور گسترده و نامتناسب سلطه خود را بر زندگی سیاسی و اقتصادی جامعه جهانی اعمال می کند. به خواندن «بیایید قدرت را از میلیاردرها بازپس بگیریم!» ادامه دهید

انرژی مثبت / منفی / نقدی بر فیلم راز

سال 2006 بود که زمزمه فیلم مستند راز (The Secret) در جامعه پیچید. ابتدا جدی گرفته نشد اما بفاصله کمتر از چند ماه آن  قدرفراگیر شد که رانندگان تاکسی در پشت چراغ قرمز در خیابان به ارسال انرژی به کائنات مشغول بودند. تب تبلیغاتی «قانون جذب» همه را واداشته بود که روح و روان خود را همچون کانالی در معرض انرژی کائنات قرار دهند تا با عبور انرژی! از آن به تمامی خواسته ها و آرزوهای خود برسند.

شعار فیلم این بود

به خواندن «انرژی مثبت / منفی / نقدی بر فیلم راز» ادامه دهید

پرسشگرانه

نقدی بر زندگی انسان در جوامع سرمایه داری مدرن

این روزها کمتر پیش می آید سوالی در ذهن افراد ایجاد شود. انسانها بدون سوال و پرسشگری به این جهان می آیند زندگی کرده و میروند. آن عده هم که از قبل سوالی ذهنشان را درگیر کرده،  جواب مطلق و مطمئنی در آستین دارند. به خواندن «پرسشگرانه» ادامه دهید

️پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی

روزانه فقط در تلگرام بیش از 3 میلیون مطلب منتشر می شود. جالب است بدانید در ساعت 4 صبح که میزان مطالب منتشر شده به کمترین مقدار خود می رسد نیز 25 هزار مطلب نشر می یابد. به خواندن «️پدیده سواد مصنوعی و الگوی جدید نادانی» ادامه دهید

سندروم مهاجرین

 در بین بخش زیادی از مهاجرین مخصوصا تازه واردها که شاید کمتر در فضای مجازی قابل درک باشد نگرشی بیمارگونه وجود دارد و آن اینکه:

به خواندن «سندروم مهاجرین» ادامه دهید

درباره قتل آتنا اصلانی

مردم نادان و مریض جمع شدن تا شاهد اعدام #قاتل_آتنا باشند و حال خوبی از دیدن اعدام پیدا می کنند. با سوت و کف و فریاد و هیجان، تو گویی به به خواندن «درباره قتل آتنا اصلانی» ادامه دهید

چهار بحران درمقابل تمدن ایران !!

من معتقدم نه جمهوری اسلامی و نه دولت، نه ایرانی‌هام و نه کشور، بلکه تمدن ایران با چهار بحران جدی روبه‌روست که من نامش را بحران‌های تمدنی گذاشته‌ام. به خواندن «چهار بحران درمقابل تمدن ایران !!» ادامه دهید

ما یا حکومت، کدام مسئولیم؟

این روزها با وقوع زلزله بازار فحش دادن به حکومت ایران داغ و داغ تر شده. همه از دولت و حکومت توقع دارند که در همه امور از ساختمان سازی و خودروسازی تا فرهنگ و اقتصاد و .. به خواندن «ما یا حکومت، کدام مسئولیم؟» ادامه دهید

برتری طلبی یا هدف مندی؟

در جامعه ای زندگی میکنیم که از صبح که بیدار میشویم تا شب که به رختخواب میرویم سعی داریم خود را بزرگتر، برتر و بهتر از آنچه که در عالم واقع هستیم نشان دهیم. مهمانوازی بیش از اندازه در جهت فخر فروشی، بزرگنمایی نکات مثبت و موفقیتها،جعل و انکار گذشته، مخفی کردن عیوب تا حتی یک مریضی ساده، مخفی کاری، چشم و هم چشمی، خودسانسوری و گاهی مخفی کردن بستگانی که فکر میکنیم شاید باعث آبروریزی باشند یا عکسهای آنها، آرایش کردن زیاد، عملهای جراحی، سرک کشیدن در زندگی مردم برای جمع آوری اطلاعات بدون افشا هرگونه اطلاعات شخصی و دهها نمونه دیگر. همه و همه در جهت اثبات این ادعا هست که من برتر و بهتر و موفق تر از بقیه هستم. حالا تصور کنید تمام جامعه مدام با یکدیگر در مسابقه «من از تو بهترم» باشند!

آیدین جواهریان

جامعه ایرانی استرالیا

مشاهدات یک مهاجر از جامعه ایرانی مقیم کشور استرالیا

سیدنی شهر بزرگی است، مهاجران زیادی از سراسر جهان در سیدنی زندگی میکنند و هر روز هم بر تعدادشان اضافه میشود. برای دریافتن تنوع فرهنگی حیرت‌انگیزی که در اینجا حاکم است، نیازی به مراجعه به آمارهای رسمی نیست. کافی است به خواندن «جامعه ایرانی استرالیا» ادامه دهید

«آسیب‌شناسی چَکشی»

چند روزی است که مقاله‌ای با امضای «دکتر علی محمد ایزدی» به نقل از کتاب «چرا عقب مانده‌ایم؟» در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود. این مقاله تا کنون تنها در شبکهء «تلگرام» بیش از ۱ میلیون خواننده داشته و به سرعت به تعداد خوانندگان آن افزوده می‌شود. موضوع مقاله نقل خاطره‌ای از نویسنده از سفرش به کشور دانمارک است که در انتهای آن یک نتیجه‌گیری «جامعه‌شناختی» در مورد علت «پیشرفت» غربی‌ها و «عقب‌ماندگی» ایرانیان نیز ارائه شده است.

به خواندن ««آسیب‌شناسی چَکشی»» ادامه دهید

ﻣﺮاﺣﻞ ﺫﻫﻨﻲ ﻳﺎ ﺭﻭاﻧﻲ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻳﺎ ﺷوک ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ

ﻣﺮاﺣﻞ ﺫﻫﻨﻲ ﻳﺎ ﺭﻭاﻧﻲ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ stages of immigration و ﻳﺎ ﺷوک ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻧﺎﺷﻲ اﺯ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ culture shock ﭘﺪﻳﺪﻩ اﻳﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ اﻓﺮاﺩﻱ ﻛﻪ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺮاﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﺗﻔﺎﻕ ﻣﻴﺎﻓﺘﺪ. به خواندن «ﻣﺮاﺣﻞ ﺫﻫﻨﻲ ﻳﺎ ﺭﻭاﻧﻲ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ ﻳﺎ ﺷوک ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ» ادامه دهید

منفی بافی

روز به روز بر شدت سیاه نمایی از اوضاع ایران افزده میشود، کافی است گروههای تلگرامی و اینستاگرامی را چک کنیم تا ببینیم چطور بصورت سیستماتیک جک و و عکس و پست های مختلف در دامن زدن به این سیاه نمایی تولید میشوند. به خواندن «منفی بافی» ادامه دهید

یک وب‌گاه تازه روی وردپرس.کام بسازید
شروع کنید